تبلیغات
ذوالفقار

ذوالفقار
قالب وبلاگ
نویسندگان

- شیخ انصارى و خرید خانه پایدار یا مسجد!  

یكى از مراجع بزرگ تقلید، استاد اعظم ، شیخ مرتضى انصارى قدس سره شریف بود كه به سال 1281 هجرى قمرى در نجف اشرف از دنیا رفت و مرقد شریفش در همان جاست ، و دو كتاب معروف درسى حوزه هاى علمیه به نام مكاسب و رسائل از تاءلیفات اوست .
روزى یكى از مقلدین او كه از تجار محترم و متدین بود، در مسیر راه خود به مكه براى انجام حج ، به نجف اشرف به حضور شیخ انصارى آمد و مبلغى تقدیم كرد، و گفت : این مبلغ ، از مال خالص (و خمس داده ) من است ، آن را بردارید و براى خود خانه اى بخرید و از مستاءجرى راحت شوید.
شیخ ، آن پول را پذیرفت ، و آن تاجر به مكه رفت ، شیخ با آن پول مسجد خوبى در محله خویش صغیر در نجف اشرف بنا كرد، تا اكنون به مسجد ترك معروف است ، و از زمان تاءسیس تاكنون ، همواره محل درس ‍ و بحث علماء مراجع تقلید بوده و مكانى بسیار پر بركت شده است .
آن تاجر در مراجعت از مكه ، به نجف اشرف آمد و به حضور شیخ انصارى قدس سره شریف شرفیاب شد، و پس از احوالپرسى ، عرض كرد: آیا خانه خریدید؟.
شیخ گفت : آرى خریدم ، سپس آن تاجر را با خود كنار آن مسجد برد و آن را به او نشان داد و فرمود: این مسجد را با آن پولى كه دادى بودى بنا كردم .
تاجر گفت : من این مسجد را براى خانه داده بودم ، نه براى مسجد!
شیخ گفت : چه خانه اى بهتر از این مكان مقدس ؟كه عبادت خدا در آن مى شود، ما به زودى از این دنیا كوچ مى كنیم ، اگر با آن پول ، خانه مى خریدم بعد از من ورثه منتقل مى شد، ولى این خانه (مسجد) باقى و ثابت است و به كسى منتقل یا بخشیده نمى شود، و خرید و فروش ‍ نمى گردد .
تاجر، از این عمل نیك انسانى و اجتماعى شیخ ، شاد گردید، و علاقه اش به شیخ انصارى قدس سره شریف بیشتر شد.
(16)




برچسب ها: مسجد،
[ یکشنبه 7 آبان 1391 ] [ 08:48 ب.ظ ] [ محمد ذوالفقاری ]
نظرات

- عبادت در مسجد براى سگ سیاه  

مردى كه هر كار مى كرد نمى توانست اخلاص خود را حفظ كند و ریا كارى نكند، روزى چاره اندیشى كرد و با خود گفت : در گوشه شهر، مسجدى متروك هست كه كسى به آن توجه ندارد و رفت و آمد نمى كند ، خوب است شبانه به آن مسجد بروم ، تا كسى مرا ندیده خالصانه خدا را عبادت كنم .
در نیمه هاى شب تاریك ، مخفیانه به آن مسجد رفت ، آن شب باران مى آمد و رعد و برق و بارش ، شدت داشت .
او در آن مسجد مشغول عبادت شد، در وسطهاى عبادت ، ناگهان صدایى شنید، با خود گفت : حتما شخصى وارد مسجد شد، خوشحال گردید ( كه آن شخص فردا مى رود و به مردم مى گوید این آدم چقدر انسان خداشناسى وارسته اى است كه در نیمه هاى شب به مسجد متروك آمده و مشغول نماز و عبادت است ) او بر كیفیت و كمیت عبادتش افزود و همچنان با كمال خوشحالى تا صبح به عبادت ادامه داد، وقتى كه هوا روشن شد، و به آن كسى كه وارد مسجد شده بود، زیر چشمى نگاه كرد، دید آدم نیست بلكه سگ سیاهى است كه بر اثر رعد و برق و بارندگى شدید، نتوانسته در بیرون بماند و به مسجد پناه آورده است .
بسیار ناراحت شد، و اظهار پشیمانى كرد و پیش خود شرمنده شد كه ساعتها براى سگ ، عبادت مى كرده است ، خطاب به خود كرد و گفت : اى نفس !من فرار كردم و به مسجد دور افتاده آمدم تا در عبادت خود، احدى را شریك قرار ندهم ، اینك مى بینم (العیاذ باالله ) سگ سیاهى را در عبادتم شریك خدا قرار داده ام ، واى بر من ، چقدر مایه تاءسف است كه این حالت را پیدا كرده ام !
(15)




برچسب ها: مسجد،
[ یکشنبه 7 آبان 1391 ] [ 08:47 ب.ظ ] [ محمد ذوالفقاری ]
نظرات

- مسجد پیامبر (ص ) چرا ناگهان خلوت شد؟ 

قحطى و كمبود غذا را فرا گرفته بود، گرسنگى و تهى دستى ، فشار سختى بر مردم مدینه وارد ساخته بود، در این صورت اگر كاروانى آذوقه و غذا به مدینه مى آوردند، روشن بود كه مردم از هر سو هجوم مى آوردند تا براى خود غذا تهیه كنند، و معمول بود وقتى كاروان تجارتى مى آمد مردم مشتاق ، طبل كوبان به استقبال آن مى رفتند. دختران از خانه ها بیرون آمده ، صف مى كشیدند و طبل ها را به صدا در مى آوردند.
روز جمعه بود، مسلمانان براى نماز جمعه پشت سر پیامبر صلى الله علیه وآله جمع شدند و پیامبر صلى الله علیه وآله مشغول ایراد خطبه هاى نماز جمعه شد.
خبر آمد كه یك قافله تجارتى به مدینه آمده است (یا دحیه كلبى از سفر تجارتى شام به مدینه آمده است )
(13)مسلمانان براى تهیه طعام از مسجد بیرون آمدند و تنها چند نفر (8یا 11یا 12یا 40نفر) پیامبر (ص ) ماندند، مسلمانان فكر مى كردند كه اگر دیر بجنبید، دیگران طعام را تمام كرده و براى آنها چیزى باقى نمى ماند، پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود:
سوگند به خدایى كه جانم در اختیار او است اگر شما چند نفر هم از مسجد مى رفتند، و كسى در مسجد نمى ماند آتش (قهر الهى ) سراسر بیابان را فرا مى گرفت و شما را به كام خود فرو مى كشید و به نقل دیگر فرمود: اگر اینها نمى ماندند، از آسمان سنگ بر سر آنها مى بارید.
در این وقت بود كه آیه 11 سوره جمعه نازل گردید:
و اذا راو تجاره اولهوا انفصوالیها وتركوك قائماقل ما عندالله خیر من اللهو و من التجاره و الله خیر الرازقین .
یعنى :و چون تجارتى ببینند یا آهنگ (طبلى بشنوند) به سوى آن بشتابند و تو را (اى پیامبر) تنها ایستاده بگذارند، بگو آنچه نزد خداست از آن آهنگ و از آن تجارت بهتر است و خداوند بهترین روزى دهندگان مى باشد
(14)




برچسب ها: مسجد،
[ یکشنبه 7 آبان 1391 ] [ 08:45 ب.ظ ] [ محمد ذوالفقاری ]
نظرات
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب