تبلیغات
ذوالفقار

ذوالفقار
قالب وبلاگ
نویسندگان

49- دهاتى عارف در مسجد 
نقل شده روزى سید هاشم امام جماعت مسجد سردوزك بعد از نماز منبر رفتند.
در ضمن توصیه به لزوم حضور قلب در نماز فرمودند: روزى پدرم مى خواست نماز جماعت بخواند، من هم جزء جماعت بودم ، ناگاه مردى به هیاءت دهاتى وارد شد. از صفوف عبور كرد. تا صف اول و پشت سر پدرم قرار گرفت . مؤ منین از این كه یك نفر دهاتى در صف اول ایستاده ، ناراحت شدند.
او اعتنائى نكرد، و در ركعت دوم نماز در حالت قنوت قصد فرادى كرد و نمازش را به تنهائى به اتمام رساند، همان جا نشست و مشغول نان خوردن شد.
چون نماز تمام شد، مردم از هر طرف به او حمله و اعتراض مى كردند.او جواب نمى داد.پدرم فرمود: چه خبر است ؟
گفتند: مردى دهاتى و جاهل به مساءله آمد صف اول ، و پشت سر شما اقتداء كرد آن گاه وسط نماز، قصد فرادى كرده و نشسته ناگه غذا خورد.
پدرم گفت : چرا چنین كردى ؟در جواب گفت : سبب آن را آهسته به خودت بگویم ، یا در این جمع بگویم ؟پدرم گفت :
در حضور جمع بگو! گفت : من وارد مسجد شدم به امید اینكه از فیض نماز جماعت با شما بهره مند شوم چون اقتداء كردم ، دیدم شما در وسط حمد از نماز بیرون رفتید، و در این حال واقع شدید كه من پیر شده ام و از آمدن به مسجد عاجز شده ام ، الاغى لازم دارم ، پس به میدان الاغ فروشان رفتید، و خرى را انتخاب كردید.
دو ركعت دوم در خیال تدارك خوراك و تعیین جاى او بودید.من عاجز شدم ، و دیدم بیش از این سزاوار نیست با شما باشم ، لذا نماز خود را تمام كردم این را بگفت و رفت .پدرم بر سر خود زد و ناله كرد و گفت :
این مرد بزرگى است او را بیاورید! من با او كار دارم . مردم رفتند كه او را بیاورند، ناپدید گردید. و دیگر دیده نشد.(63)
 

50- مسجد نمایشگاه منادى معنویت 
همه جا زن و مرد، دختر و پسر سرگرم بازدید از غرفه هاى داخلى و خارجى نمایشگاه بودند.ناگهان صداى اذان به گوش رسید ككه دعوت بهمنیار و نیایش با خداى خالق را اعلام مى كرد.دنبال صداى اذان حركت كردیم و آدرس مسجد را جویا شدیم ، وقتى به مسجد نمایشگاه رسیدیم ، آنجا مملو از جمعیت نمازگزار بود، به سختى جایى را پیدا كرده ، نماز خواندم .بعد از پایان نماز جماعت باز هم زن و مرد مسلمان ، براى اقامه نماز هجوم مى آوردند، منظره بسیار روح بخشى بود كه در میان آن همه غوغاى مادى ، مسجد منادى معنویت مى درخشید و بهار انسانیت با نماز مى بارید، به راستى با حال و هواى ملكوتى نماز، شور و شكوه خاصى بر فضاى نوزدهمین نمایشگاه بین المللى طنین مى افكند.
آرى اى عزیز هر اندازه نماز، این برترین معروفها بهتر و بیشتر فراگیر شود، از میزان منكرات و زشتیها كاسته خواهد شد، كه ان الصلواة تنهى عن الفحشاء والمنكر (64)
اینها مشاهدات یك خبرنگار است كه در روزنامه اى بیان نموده اند كه اى
كاش همه جا و در وقت نماز بر پا داشته مى شد.
 

51- امام خمینى (ره ) و رعایت حقوق مردم در نماز جماعت 
حضرت امام در طول مدتى كه در نجف اشرف اقامت داشتند سالى چند بار به مناسبت زیارتهاى ویژه امام حسین علیه السلام به كربلا مشرف مى شدند
آنجا در منزل محقرى كه یكى از اهالى كویت در اختیار آن حضرت قرار داده بود سكونت مى گزیدند.
در كربلا مغربها بیشتر در حسینیه مرحوم آیة الله بروجردى و ظهرها در همان منزل بیشتر با شركت جمع معدودى از دوستان در اتاق بیرونى و گاهى جمعیت بیشتر مى شد در حیاط منزل برگزار مى شد.
مساحت حیاط حدود پنجاه متر بود و فرش هم به اندازه كافى نبود از این رو افراد عباهایشان را تا مى كردند و به عنوان سجاده و زیر انداز روى آن به نماز مى ایستادند وقتى حضرت امام از اتاق اندرونى كه پشت به قبله بود براى اقامه نماز وارد حیاط مى شدند براى رسیدن به جلوى جمعیت مى ایستاد از میان صفوف جماعت عبور كنند.
تمام افراد حاضر بى گمان افتخار مى كردند كه عباهایشان با قدم مبارك حضرت امام متبرك شود و على القاعده معظم له نیز به این نكته واقف بودند.
با این حال هنگام عبور چه از پشت صفوف كه كفشها بگذارند و نه روى عباى دیگران بدین گونه عملا رعایت دقیق حق مردم را به مقلدان و پیروان خود مى آموختند. (65)
 

52- تاجر نیكو كار در گوشه مسجد 
از علماء و مراجع و محقق بزرگ عالیقدر شیعه در قرن سیزده مرحوم آیت الله العظمى شیخ جعفر كبیر صاحب كتاب كشف الغطاء بود، وى از علماء وارسته و نادر روزگار است كه مى توان گفت : تجسمى از یك عالم و محقق بزرگ اسلام ناب بود وى در ماه رجب سال 1228 قمرى در نجف اشرف در گذشت ، و قبرش در كنار مرقد شریف امیر مومنان على علیه السلام معروف است .
یكى از حكایات و خصوصیات اخلاقى او اینكه :
در یكى از مساجد نجف اشرف ، اقامه نماز جماعت مى نمود، یك روز ظهر، مسلمین به مسجد آمدند و در صفوف جماعت در انتظار آمدن آیت الله شیخ جعفر به سر مى برند، ولى آمدن او طول كشید و آنها از آمدن او ماءیوس ‍ شدند و برخاستند و نماز خود را افرادى خواندند.
در این وقت مرحوم شیخ جعفر به مسجد آمد، دید مردم فرادى نماز مى خوانند، بسیار ناراحت شد و آنها را سرزنش كرد و به آنها گفت : آیا در میان شما یك نفر مورد اطمینان نیست كه هرگاه من به مسجد نرسیدم ، به او اقتدا كنید، و نماز را به جماعت بخوانید؟!
در این بین ، چشمش به مرد تاجرى نیكوكارى افتاد كه در نزد او شخص ‍ مورد وثوق بود، دید در گوشه اى از مسجد، نماز مى خواند، آیت الله شیخ جعفر نزد او رفت و به او اقتدا كرد، مردم نیز به پیروى از شیخ ، صفها را منظم كرده و به آن تاجر صالح اقتدا كردند.
آن تاجر احساس كرد كه آیت الله شیخ جعفر و مردم به او اقتدا كردند، بسیار شرمنده شد، از طرفى شرعا نمى توانست نماز خود را قطع كند، و از طرفى خود را لایق امامت جماعت - آن هم براى افراد بزرگ - نمى دید، در حالى كه عرق خجالت از سر و صورتش مى ریخت ، نماز را با زحمت به پایان رساند، بعد از نماز فورا برخاست كه به كنار برود، آیت الله شیخ جعفر، دست او را گرفت و اصرار كه باید نماز عصر را نیز بخوانى ، او هر چه اظهار شرمندگى كرد و حتى گفت :
مرا چه به امامت جماعت ،، مرا كشتى ، در حالى كه گریه مى كرد و معذرت خواهى مى نمود... شیخ جعفر، به او گفت :
حتما باید نماز عصر را تو بخوانى ، و او قبول نمى كرد، سر انجام شیخ گفت : یا باید نماز جماعت را تو بخوانى و به ما اقتدا كنیم ، و باید دویست لباس ‍ شامى به اینجا (براى فقرا) بیاورى ؟.
آن تاجر گفت : حاضرم آن لباسها را به اینجا بیاورم ، و امامت نماز جماعت را قبول نكنم ، شیخ گفت : باید قبل كرد و شخصى را فرستاد و آن لباسها را از مغازه اش آورده و شیخ جعفر، آن لباسها را بین فقرا تقسیم نمود.
سپس برخاست و اقامه نماز جماعت كرد، و مردم نماز عصر را به امامت آیت الله شیخ جعفر خواندند.
مرحوم محدث قمى ، پس از نقل این حكایت مى گوید: در مورد آیة الله شیخ جعفر كبیر، حكایات بسیار (در رابطه با خصوصیات اخلاقى و تهذیب نفس و توجه به محرومان و....) نقل كرده اند، خداوند از ناحیه اسلام و مسلمین ، جزاى خیر به این مرد بزرگ عنایت فرماید.
از مناجات او در سحرها، این بود كه خطاب به خود مى گفت : تو جعفر كوچك بودى ، سپس جعفر شدى و سپس شیخ عراق شدى ، سپس رئیس ‍ اسلام گشتى ، این سخنان را با كمال اظهار شكر و عجز در پیشگاه خداوند، مى گفت و گریه مى كرد.(66)
 

53- مهرهاى متبرك در مسجد محله 
در عملیات والفجر هشت ، پاهایم تركش خورده بود.ما را همراه یكى دیگر از برادرها كه بعدا به شهادت رسید، توى آمبولانس گذاشته و به پشت جبهه آوردند، طرفهاى صبح بود، هنوز نماز صبح بود، هنوز نماز صبح را نخوانده بودیم .
در بین راه ، همین برادرى كه با من مجروح شده بود و در كنار من بود، از من پرسید: نماز خوانده اى یا نه
مجروحیت او بیشتر از من بود، تركش خورده بود تو شكمش و دل و روده هایش ریخته بود بیرون .او در همان حال نماز را فراموش نكرده بود.
به راننده آمبولانس گفتیم و او آمبولانس را متوقف كرد.چون ما نمى توانستیم حركتى بكنیم ، راننده برایمان تیمم گرفت : بعد مهر دیگرى به آنها مى داد.
یك بار وقتى علتش را از او جویا شدم ، گفت : این مهرها دیگرى به آنها مى داد.
یك بار وقتى علتش را از او جویا شدم ، گفت : این مهرها در جبهه متبرك شده اند.خاك این مهرها مقدس است ، چون غبار جبهه روى آن نشسته است .
او این مهرها را به مسجد محله شان مى برد تا مردم روى آنها نماز بخوانند .
همه اینها نشان از ایمان و اعتقاد والاى بچه هایى كه در دل شب از خواب ناز بر مى خواستند، به راز و نیاز با خالق خود مى پرداختند، گریه و زارى مى كردند و از خدایشان بخشش مى طلبیدند.
و همین راز و نیازها و نماز شبها بود كه در میدان رزم و پیكار با دشمنان اسلام ، از آنها كوهى استوار و خستگى ناپذیر مى ساخت و به چهره هایشان آرامشى غیر قابل وصف مى بخشید.(67)
 

54- امام خمینى قدس سره شریف مسجد را حتى یك روز ترك نكرد 
در روز شهادت حاج آقا مصطفى قدس سره شریف بعد از دفن پیكر مطهر آن مرحوم و متفرق شدن مردم بعد از آن كه همه رفتند و اذان ظهر شد؛ امام بلند شد و تشریف برد وضو گرفت و فرمود: من مى روم مسجد، گفتم اى واى ، به یكى از خادم هاى آقا گفتم زود برو به خادم مسجد بگو سجاده را پهن كند و او به مسجد رفت و سجاده براى امام آورده بود و پهن كرده بود.
وقتى مردم فهمیدند كه امام به مسجد مى آیند، جمعیت گریه مى كردند چه گریه اى ، ضجه اى مى كردند كوچه اى دادند و امام داخل مسجد شدند و این عرب ها تعجب مى كردند.
یعنى چه ، و به همدیگر مى گفتند:(خمینى ابدا مایبكى ): خمینى ابدا گریه نمى كنند.امام نمازش را خواند بعد از نماز روضه خوانده شد، مردم مى زدند و جزع مى كردند.(68)
 

55- امام جماعت باید اینگونه باشد 
یكى از دانشمندان معاصر مى گوید:
من از همان اوقات كه به تحصیل مقدمات اشتغال داشته ام ، نام محدث قمى را در محضر مبارك پدر بزرگوارم زیاد و تواءم با تجلیل مى شنیدم .
وقتى كه براى تحصیل به مشهد مشرف شدم ، زیارت ایشان را بسیار مغتنم مى شمردم .
چند سال كه با این دانشمندان با ایمان معاشرت داشتم و از نزدیك به مراتب علم و عمل و پارسائى و پرهیزگارى ایشان آشنا شدم ، روز به روز بر ارادتم مى افزود.
در یكى از ماههاى رمضان با چند تن از دوستان خواهش كردیم كه در مسجد گوهر شاد، اقامه جماعت را بر معتقدان و علاقه مندان منت نهند.
با اصرار و پا فشارى ، این خواهش پذیرفته شد و به چند روز نماز ظهر و عصر در یكى از شبستانهاى آن جا اقامه شد و بر جمعیت این جماعت ، روز به روز افزوده مى شد.
هنوز به ده روز نرسیده بود كه اشخاص زیادى اطلاع یافتند و جمعیت فوق العاده شد.
یك روز پس از اتمام نماز ظهر به من نزدیك ایشان بودم گفتند: من امروز نمى توانم نماز عصر را بخوانم . رفتند و دیگر آن سال را براى نماز جماعت نیامدند.
در موقع ملاقات و سؤ ال از علت نماز جماعت گفتند: حقیقت این است كه در ركوع ركعت چهارم متوجه شدم كه صداى اقتدا كنندگان كه پشت سر من مى گویند: یا الله یا الله ، ان مع الصابرین ، از محلى بسیار دور به گوش مى رسد.این توجه ، مرا به زیادى جمعیت متوجه كرد و من شادى و فرحى تولید كرد و خلاصه خوشم آمد كه جمعیت این اندازه زیاد است ؛بنابر این ، من براى امامت اهلیت ندارم .(69)
 

56- معاویه و اهانت به امام حسن علیه السلام در مسجد 
در آن هنگام كه امام حسن علیه السلام در كوفه بود، وقتى كه معاویه بر اوضاع مسلط شد، به كوفه آمد، جمعى از طرفداران او به او گفتند:
حسن بن على علیه السلام در نظر مردم كوفه ، داراى مقام بسیار ارجمندى است ، اگر او را به اجبار وارد مسجد كنى ، و در ملاء عام بر بالاى منبر بروى و او را در حضور مردم سرافكنده كنى ، كار شایسته اى نموده اى ، معاویه این پیشنهاد را نپذیرفت ، آنها اصرار كردند، سرانجام معاویه پذیرفت ، براى نماز به مسجد آمد و جمعیت در مسجد بودند، امام حسن علیه السلام را ناگزیر هتاكى كرد و به ساحت مقدس حضرت على (ع ) ناسزا گفت .
هماندم امام حسن علیه السلام برخاست و فریاد زد: اى پسر جگر خواره ، آیا تو به امیرمؤ منان على علیه السلام ناسزا مى گویى ، با اینكه پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند: هر كس به على علیه السلام ناسزا بگوید، به من ناسزا گفته ، و هر كس به من ناسزا بگوید، به خدا ناسزا گفته ، و كسى كه به خدا ناسزا بگوید، خدا او را داخل دوزخ مى كند، به طورى كه تا ابد در دوزخ بماند.
سپس امام حسن علیه السلام به عنوان اعتراض ، مجلس را ترك كرد (70)
 

57- شهیدان در مساجد حضور دارند!
در عملیات بیت المقدس دو در منطقه گرده دشت ، آن سوز و سرما و حجم عظیم برفش فراموش نشدنى است .تمام سطح زمین را قطرى ضخیم از برف و یخ پوشانده بود.
با یكى از برادرها او كوه بالا مى رفتیم .نزدیك غروب بود.یك دفعه با منظره عجیبى رو به رو شدم . در ارتفاع بالا، سر گردنه ، یكى از برادرها را دیدم كه خم شده خاك توى آن برف و یخ از كجا آمده بود.
بچه ها یكى یكى مى آمدند، پشت كمرش تیمم مى كردند و مى رفتند گوشه اى نمازشان را مى خواندند. با آن وضعیت خطرناك و لب پرتگاه ، یك لحظه هم خنده از لبهایش محو نشد.
همین چیزهاى غریب و غیر عادى بود كه هنوز هم ما را با این معنویات پیوند زده است .حتى در خواب هم به نام حسین شادرویى .قبل از یا آن كه شهید شود چه در محله و جه در جبهه یك لحظه از هم جدا نمى شدیم .
شبى به خوابم آمد. بعد از جنگ بود.خواب مى دیدم در مسجد هستیم و یم خواهیم نماز را شروع كنیم .یك دفعه حسین وارد شد. بچه ها دورش را گرفتند.تو مگر شهید نشدى حسین ؟ آماده مى شد براى نماز.
نه ، من هستم .
چند بار این كار را تكرار كرد.
اما تو...
من هستم ؛حتى تو نماز جماعت مسجد.
خیلى هم با تاءكید مى گفت كه تو نماز جماعت مسجد هست .آن وقت ایستاد به نماز با ما نماز را خواند.
و ما اعتقاد داریم كه شهیدانمان در صفهاى نماز جماعت و جمعه حضور دارند.به همین خاطر است كه اینها هنوز زنده هستند و پویا.(71)
 

58- بو على سینا مشكلات را با نماز حل مى كرد 
ابن خلكان در تاریخ خود در شرح حال ابن سینا بزرگ حكیم و دانشمند معروف مى نویسد:
و كان اذا اشكلت علیه مسالة توضا و قصد المسجد الجامع و دعا الله عز و جل ان یسهلها و یفتح مغلقها له
چون ابوعلى سینا مسئله مشكلى براى او پیش مى آمد، برمى خواست وضو مى ساخت و قصد مسجد جامع شهر را مى كرد و نماز مى گزارد و خدا را مى خواند كه آن مشكل را بر وى آسان كند و آن مسئله پوشیده را برویش ‍ بگشاید.(72)
چنانكه خود بدین نكته اشارت كرده است .
هرگاه در مساءله اى متحیر مى ماندم ، به مسجد مى رفتم و نماز مى خواندم و به مبداء كل و آفریدگار جهان مى نالیدم ، باشد كه مشكل مرا به من بگشاید و آن سختى را بر من آسان نماید.
حال خود شما قضاوت كنید، هنوز دیپلم نگرفته مى گوید نماز چیست ؟؟! و خودش هم مى خواهد راه ابن سینا را برود.
اى عزیزان اى نوجوانان اى جوان به خود آئیم و در احوال خود اندیشه نمائیم جائیكه ابن سینا با آن عظمت علمى اش ، مشكلات خود را با نماز حل مى كرد.
و همچنین او همیشه با مسجد، دعا و نیایش ماءنوس بود، آیا شایسته نیست ما براى سعادت در دنیا و آخرت و براى پیشرفت و موفقیت در كارها و تحصیلمان به نماز روى آوریم و با عبادت و مناجات انس بگیریم ، برادران اگر مى خواهید و مى دانم كه حتما هم مى خواهید از حالا شروع كنید..فرصت را از دست ندهید.از حالات لذت معنوى نماز را درك كنید.
 

59- عبادت در پشت بام مسجد 
در حالات شهید محراب مرحوم ملا تقى برغانى آمده است :
عبادت آن جناب قدس سره شریف چنان بود كه همیشه از نصف شب تا طلوع صبح صادق به مسجد خود مى رفت و به مناجات و ادعیه و تضرع و رازى و تهجد اشتغال داشت و مناجات خمس عشرة را از حفظ مى خواند و بر این روش و شیوه پسندیده استمرار داشت تا همان شب كه شربت شهادت نوشید.
مكرر در فصل زمستان دیده مى شد كه در پشت بام مسجد خود، در حالى كه برف شدت مى بارید، در نیمه شب پوستینى بر دوش و عمامه بر سر داشت و مشغول تضرع و مناجات بود و با حالت ایستاده ، دستها را به سوى آسمان بلند كرده تا این كه سراسر قامت مباركش را از سر تا پا سفید پوش ‍ مى كرد.(73)
جالب توجه اینكه مرد پرهیزگار در حال سجده كه مناجات خمس عشرة رامى خواند به دست فرقه بابیه به شهادت رسید.
 

60- مسجد جامع خوانسار 
استاد میرزاى قمى ، مرحوم سید حسین خوانسارى ،هرگز نماز شب و زیارت عاشورا و نماز جماعت را ترك نكرد، و هرگاه به مسجد نمى رفت ، در منزل با زن و فرزند خود نماز جماعت میخواند، بسیار با انصاف بود و با افراد مستند مواسات مى ورزید.
و در اصطلاح امور مسلمانها، اهتمامى عجیب داشت .حاكم شهر خوانسار دستور داد مخصوص وى یك مسجد جامع ساختند كه همیشه نماز جمعه و جماعتش را در آن مسجد برپا مى شد.(74)
 

61- خراب شدن مسجد و حضور قلب 
گویند كه یكى از زهاد در مسجد جامع بصره در حال نماز بود، كه قسمتى از مسجد خراب شد، و فرو ریخت .
مردم جمع شدند، و سر صدا كردند، اما متوجه نشد.تا اینكه نمازش را تمام نمود.(75)
 

62- نماز در مكانهاى مختلف مسجدالحرام 
نقل شده كه در مسجدالحرام نماز مى خواند ولى یك جا نمى خواند، بلكه در مواضع و نقاط متعدد و مختلف انجام مى داد.كسى به او گفت : اى ابوامیه این چه كارى است كه مى كنى ؟
چطور یكجا نمى ایستى ؟او در جواب گفت : من این آیه كریمه را قرائت كردم كه (یؤ مئذ تحدت اخبارها) اكنون مى خواهم كه این مواضع مختلف براى من در روز قیامت گواهى دهند.(76)
 

63- شیخ آقا بزرگ تهرانى امام جماعت مسجد شیخ طبرسى 
در شرح احوال این عالم متتبع و پركار و نمونه عالى استقامت و همت والا و پشتكار، مى خوانیم :
شیخ با این همه اشتغال پردامنه علمى و تتبعات فرصت گیرى كه داشت ، از انجام دادن عبادت اسلامى و ریاضات شرعى و تذهیب نفس ، غفلت نمى كرد، شب چهار شنبه هر هفته پیاده از نجف به مسجد سهله (در 10 كیلو مترى نجف ) مى رفت و در آن جا به نماز و دعا و عبادت مى پرداخت ، این كار وى تا مدتى پس از رسیدن به من 80 سالگى همواره ادامه داشت .
شیخ ، امام جماعت نیز بود و این سنت دینى و اجتماعى را به پا مى داشت .تا سال 1357 هجرى قمرى در مسجد شیخ طوسى (در نجف ) نماز و دعا و عبادت مى پرداخت مى خواند، از این سال به بعد كه در راه كربلا دچار تصادف شد و آسیب دید به علت دورى راه مسجد طوسى تا منزل وى ، مسجد آل طریحى را انتخاب كرد، و تا چند سال پیش از در گذشتن این سنت را، تعطیل نداشت . (77)
در دین ما نماز جماعت اهمیت فراوانى دارد، و ثواب آن خیلى زیاد است .
تا آن حد كه از عبدالله ابن مسعود نقل شده است ، كه روزى از تكبیر نماز جماعت ماندم و به خاطر این كار یك تنه آزاد نمودم ، و وقتى كه جریان را خدمت پیامبر صلى الله علیه وآله عرض كردم فرمود:
فضیلت از دست رفته را درك نخواهى كرد اى پسر مسعود! اگر تمام روى زمین را انفاق كنى ، ثواب تكبیر را تدارك نخواهى نمود.
 


 




[ جمعه 1 دی 1391 ] [ 08:11 ب.ظ ] [ محمد ذوالفقاری ]
نظرات
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب