تبلیغات
ذوالفقار

ذوالفقار
قالب وبلاگ
نویسندگان

18- پیامبر از شنیدن صداى گریه كودك در مسجد ناراحت شد 
عصر پیامبر صلى الله علیه وآله بود، ظهر فرا رسید، مؤ ذن در مسجدالنبى مدینه اذان ظهر دعوت نمود، پیامبر صلى الله علیه وآله به مسجد آمد و مسلمین ازدحام كردند و صفوف نماز تشكیل شد، و نماز جماعت شروع گردید، در وسطهاى نماز ناگاه رسول خدا صلى الله علیه وآله مى خواهد با شتاب و عجله نماز را تمام كند.
(خدایا چه مى شد؟مگر بیمارى شدیدى بر پیامبر صلى الله علیه وآله عارض گردیده است ؟او كه همواره به وقار و آرامش در نماز سفارش ‍ مى كرد، اكنون چرا مستحبات نماز را رعایت نمى كند، آن همه عجله براى چه ؟چرا؟یعنى چه ؟)
چند لحظه نگذشت كه نماز تمام شد، مردم آن حضرت جهیدند، احوال پرسیدند، مى گفتند: اى رسول خدا! آیا پیش آمدى شده ! حادثه بدى رخ داده ؟چرا نماز را این گونه یا عجله و سرعت به پایان رساندى ؟
پاسخ همه این چراها، فقط این جمله بود كه پیامبر صلى الله علیه وآله به آنها فرمود: اما سمعتم صراخ الصبى
آیا شما صداى گریه و جیغ كودك شیرخوار را نشنیدید؟ (31)
معلوم شد، كودك ، شیر خوارى در نزدیكى آنجا گریه مى كند و كسى نیست كه او را آرام نماید، پیامبر صلى الله علیه وآله نماز را با شتاب تمام كرد، تا كودك را آرامش و نوازش دهد.
 

19- محبت پیامبر به كودكان در مسیر مسجد 
روزى پیامبر صلى الله علیه وآله براى نماز، به مسجد مى رفت ، در راه ، گروهى از كودكان انصارى ، بازى مى كردند ، تا آن اینكه آن حضرت ، همواره حسن و حسین را دیدند، دور آن حضرت آمدند، و لباس او خود را آویخته ، و به گمان اینكه آن حضرت از یك سو نمى خواست ، آنها را نیز به دوش ‍ بگیرد، هر یك مى گفت : كن جملى : شتر من باش .
آن حضرت از یك سو نمى خواست خود را به مسجد برساند.
بلال حبشى از مسجد بیرون آمد و به جستجوى پیامبر صلى الله علیه وآله پرداخت ، آن حضرت را در كنار جمعى از كودكان یافت ، جریان را فهمید، بلال قصد كرد كه كودكان را گوشمالى دهد، تا آن حضرت را آزاد كنند.
آن حضرت ، بلال را از اجراى تصمیم خود، نهى كرد و فرمود: تنگ شدن وقت نماز براى من محبوبتر از رنجاندن این كودكان است ، سپس به بلال فرمود: برو حجره اى خانه را گردش كن كه آنچه (از گرو و یا خرما و...) یافتى بیاور، تا خود را از این كودكان باز خرید كنم .
بلال رفت و پس از جستجو، هشت دانه گردو یافت به حضور پیامبر (ص ) آورد، پیامبر به كودكان فرمود:
اتبعون جملكم بهذه الجویزات
آیا شما شتر خود را به این گردوها مى فروشید؟.
كودكان به این داد و ستد راضى شدند، و گردوها را گرفتند و آن حضرت را آزاد نمودند، پیامبر صلى الله علیه وآله به راه خود به طرف مسجد ادامه داد، در حالى كه مى فرمود:
رحم الله اخى یوسف باعوده بثمن بخس دراهم معدوده ...
خداوند برادرم ،یوسف را رحمت كند، كه او را (برادرانش ) به چند درهم اندك فروختند (چنانكه این مطلب در آیه 20 سوره یوسف آمده است )
اما این كودكان ، مرا به هشت دانه گردو فروختند، با این فرق كه برادرانى یوسف ، وى را از روى دشمنى فروختند، ولى این كودكان از روى نادانى فروختند .
وقتى بلال این همه محبت را دید، تحت تاءثیر قرار گرفت ، و به پاى مبارك آن حضرت افتاد، و به اظهار تواضع كرد و گفت :
الله اعلم حیث یجعل رسالته .
خداوند مى داند كه مقام رسالت را در وجود چه كسى قرار دهد؟ (32)
 

20- ریاكارى هارون و بناى مسجد 
هارون الرشید در بغداد مسجدى احداث كرد و بر سر در آن خود نام را نوشت ، روزى كه براى بررسى به آن مسجد آمده بود بهلول رسید و گفت چه ساخته اى ؟
- خانه خدا را بنا كرده ام .
-دستور بده تا اسم مرا بجاى اسم تو بر دیوار نقش كنند. شاه غضبناك شد و گفت من مسجد ساخته ام و، بر آن تو را بنویسم ؟
بهلول گفت : پس چرا مى گوئى خانه خدا؟
- پس چه بگویم ؟
- بگو خانه خودم .
یعنى بنایى كه براى شهرت شخصى است نام آن را خانه خدا گذاشتن نادرست است زیرا براى خدا نیست .(33)
 

21- ناصرالدین شاه ، از خراب كردن مسجد منصرف شد 
ناصرالدین شاه تصمیم گرفت بود، خیابان ناصرخسرو را بكشد. مسجد كوچكى كه در مسیر بود مى خواست خراب كند و جاى دیگر مسجد بزرگتر بسازد كه به خیال خود تبدیل به احسن نموده باشد. چون خبر به حاجى ملا على كنى رسید این سوره را برایش نوشت :
بسم الله الرحمن الرحیم
الم تر كیف فعل ربك باصحاب الفیل .الم یجعل كیدهم فى تضلیل و ارسل علیهم طیرا ابابیل .ترمیهم بحجاره من سجیل . فجعلهم كعصف ماءكول .
حاج ملاعلى كنى با نقل این سوره به شاه فهماند كه مسجد خانه خدا است ، كسانى كه بخواهند خانه خدا را خراب كنند، تباه مى شوند. شاه از خراب كردن مسجد صرف نظر نمود و دستور داد از محل بزرگوار ناصرالدین شاه را از ماهیت شوم فراموشخانه فراماسونرى میرزا ملكم خان مطلع ساخت و به مسدود ساختن و پراكنده ساختن عناصر جاسوس آن وادار ساخت .
 

22- امام خمینى : در این مسجد از من نامى برده نشود 
آقاى شیخ حسن صانعى نقل كردند كه قبل از آنكه امام تبعید بشود، صاحب یكى از كارخانجات بزرگ در تهران كه مسجدى مى ساخت ، براى تبلیغ و امامت در این مسجد از امام تقاضا مى كند كه ایشان یك مبلغ اعزام كنند كه مردم را ارشاد نمایند.
امام ابتداء با اكراه این موضوع را مى پذیرند ولى پس از تعیین یك روحانى در هنگام اعزام به او مى فرمایند:
وظیفه شما علاوه بر تبلیغ و ارشاد این است كه دو موضوع را از یاد نبرد:
1- در این مسجد از من نامى برده نمى شود . .
2- برخورد شما با بانى مسجد به گونه اى باشد كه خیالى نكند كه به ثروت و مال او چشم طمع دوخته ایم . (34)
 

23- فاطمه علیه السلام حامى پدر در مسجد 
یكى از روزها قبل از هجرت پیامبر صلى الله علیه وآله ، ابوجهل عده اى از افراد پست را جمع كرده بود كه وقتى پیامبر صلى الله علیه وآله در مسجدالحرام در نماز به سجده رفت ، شكمبه گوسفندى را بر سر آن حضرت بیفكند.
این عمل ناجوانمردانه انجام شد و ابوجهل و مزدورانش با صداى بلند خندیدند بعضى از یاران پیامبر این صحنه را دیدند، اما جراءت نكردند پیش ‍ رفته و آن شكمبه را بردارند.
این خبر به گوش فاطمه خردسال رسید، با شتاب به مسجدالحرام رفت و آن را برداشت و با سركوب كرد و بر آنها نفرین نمود.(35)
به این ترتیب دختر بزرگوار پیامبر صلى الله علیه وآله در آن سن و سال كمتر از ده سال ، درس فداكارى و ایثار و شجاعت را به همه ویژه به دختران و زنان آموخت ، كه آنها نیز باید دوش به دوش مردان از حق برخیزند.
 

24- مساجد و امدادگرى به فقراء
روزى رسول خدا صلى الله علیه وآله در مسجد مدینه ، نماز ظهر مى خواندند، على علیه السلام نیز حاضر بود، فقیرى وارد مسجد شد، و از مردم خواست كه به او كمك كنند، هیچ كس به او چیزى نداد.
دل فقیر شكست و عرض كرد: خدایا گواه باش كه من در مسجد رسول خدا صلى الله علیه وآله درخواست كمك كردم ولى هیچ كس به من كمك نكرد.
در این هنگام على علیه السلام كه در ركوع نماز بود، با انگشت كوچكش ‍ اشاره كرد، فقیر به جلو آمد و با اشاره على علیه السلام ، انگشتر را از انگشت على علیه السلام بیرون آورد و رفت .
رسول خدا پس از نماز به خدا متوجه شد و عرض كرد:
پرودگار را برادرم موسى از تو تقاضا كرد:
رب اشرح لى صدرى * و یسترلى امرى * واحلل عقده من لسانى یفقهو اقولى و اجعل لى وزیرا من اهلى * هارون اخى * اشدد به ارزى * و اشركه فى امرى .(36)
سینه مرا گشاده دار، كار مرا آسان كن ، و گره از زبانم بگشا، تا سخنان مرا بفهمند، و وزیرى از خاندانم براى من قرار بده ، برادرم هارون را، به وسیله او پس از این پیامبر صلى الله علیه وآله عرض كرد:
الهم اشرح لى صدرى * و یسترلى امرى * و اجعل لى وزیرامن اهلى ، علیا، اشدد به ازرى * و اشركه به ظهرى .
پرودگارا سینه مرا گشاده دار -كار مرا آسان گردان ، و وزیرى از خاندان من برایم قرار بده كه على ) باشد، بوسیله او پشتم را محكم كن .
هنوز سخن پیامبر صلى الله علیه وآله به پایان نرسیده بود كه جبرئیل نازل شد و این آیه (سوره مائده آیه 55) را نازل كرد:
انما ولیكم الله و رسوله و الذین امنو الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزكاه و هم راكعون .
(سرپرست و رهبر شما، تنها خدا است و پیامبر صلى الله علیه وآله او، و آنها كه ایمان آورده اند و نماز را بر پا مى دارند و در حال ركوع ، زكات مى پردازند.
به این ترتیب ، ولایت و رهبرى على علیه السلام پس پس از پیامبر صلى الله علیه وآله از سوى خدا اعلام گردید. (37)
 

25- مسجدسازى سلمان در زادگاه خود 
پس از آنكه در سال 16 هجرى ، كشور ایران ، تحت پرچم اسلام قرار گرفت و به دست مسلمانان ، از زیر یوغ شاهان ستمگر ساسانى آزاد شد، سلمان فارسى ، پس از حدود 16 سال هجرت انقلابى ، به وطن بازگشت ، و به عنوان استاندار مدائن (پایتخت سابق شاهان ساسانى ) به اداره امور پرداخت .
و پس از فتح اصفهان ، سلمان به زادگاهش ، روستاى جى - یا - جیان رفت ، به آنجا آمد و مدتى در آنجا ماند و امور مذهبى و اجتماعى همشهریان خود را از نزدیك بررسى كرد، و با همت والاى خود، براى رفع مشكلات ، و سامان یافتن امور آنجا ماند و امور آنجا، تلاش كرد، او دریافت كه روستاى جى نیاز به مسجد دارد، با كمك همشهریان خود، مسجدى را تاسیس نمود، و مردم را به نماز جماعت و اجتماع در مسجد فراخواند، و پس از سرو سامان دادن اوضاع روستاى خود، به مدائن بازگشت .(38)
 

26- دانشمند اروپایى از مساوات در مسجد چه مى گوید 
هراس لیف دانشمند اروپایى درباره نماز مى گویند:
من بسیارى از كلیساها و معابد را دیده ام كه در آن جاها مساوات برقرار نیست و طبیعتا معتقدم بودم كه باید همین تبعیض در داخل معابد اسلامى عم حكم فرما باشد
ولى هنگامیكه در روز عید فطر در مسجدى در لندن ، ملاحظه كردم كه عالى ترین نوع مساوات در میان مسلمانان وجود دارد، سخت دستخوش ‍ حیرت گردیدم ، من دیدم كه نژادها مختلف و شخصیتهاى عالى و دانى ، در كنار یكدیگر قرار گرفته اند و برادرانه مشغول عبادت هستند.
مانند آن در مسجد نوبنیاد از بلاد ممباساه نیز دیدم كه كارگران با سیاستمداران دست مى دهند و تكلفات و تشریفات از میان آنها برداشته شده است .
هیچ كس در هیچ مقامى ، از ایستادن در كنار دیگران براى نماز ناراحت نیست صف ها كاملا منظم و همه در یك ردیف ایستاده اند، زیرا آنجا امتیازى نیست و همه در پیشگاه خداوند برابرند.
هیچ كس را بر دیگرى رجحان نیست .هنگامى كه پیشوا و امام مسجد مسلمانان ، به من گفت كه به عقیده مسلمانان همه انبیاء بر حق بردند و كتاب هاى آنها از جانب خداوند است ، گمان كردم گوشه بد شنیده است .
زیرا این نخستین بارى بود كه از یك رهبر دینى چنین سخنى را مى شنیدم . از این رو دیگر براى من شكى باقى نماند كه اسلام صلاحیت دارد كه دین جهانى گردد. (39)
 

27- نماز در مسجد اهل تسنن 
ابن ابى عمیر مى گوید: به حضرت صادق علیه السلام عرض كردم : براى من ناخوشایند است كه در مساجد آنها (منظور مساجد عامه و اهل تسنن است ) نماز بخوانیم حضرت فرمودند: ناخوشایند نباشد!چون هیچ مسجدى از مساجد بنا نمى شود مگر بر قبر پیامبرى و یا وصى كه كشته شده باشد؛ خداوند تعالى دوست دارد كه به بركت آن ریشه از خون آن پیامبر صلى الله علیه وآله و وصى پیامبر مقتول در آن بقعه نام او برده شود.نمازهاى واجب خود را در این مسجدها بخوان و نوافل خود را بخوان و آنچه از تو فوت شده است قضا كن .(40)
 

28- توجیه بنیانگذاران مسجد ضرار 
از حوادث معروف زمان پیامبر صلى الله علیه وآله ماجراى مسجد ضرار است ، كه جمعى از منافقین مدینه ، در نزدیكى مسجد قبا، مسجدى ساختند و وانمود كردند كه طرفدار اسلام هستند و حتى براى گسترش ‍ اسلام ، مسجد مى سازند، ولى هدفشان این بود تا زیر ماسك مسجد بود، تفرقه افكنى كنند و با حكومت اسلامى مخالفت نمایند.آنها به حضور پیامبر صلى الله علیه وآله آمده و توطئه خود را چنین توجیه كردند:
محل سكونت قبیله بنى سالم تا مسجدالنبى صلى الله علیه وآله دور است ، ما قصد داریم براى پیرمردان از كار افتاده و ناتوانان بیمار، مسجدى بسازیم ، كه در آن نماز بگذارند و سایر مردم در شبهاى بارانى كه قدرت آمدن به مسجد شما ندادند، در این مسجد جمع شوند و نماز بخوانند و مراسم مذهبى خود را انجام دهند.
آنها حتى سوگند یاد كردند، كه نظرى جز نیكى و خدمت نداریم .
پیامبر صلى الله علیه وآله به آنها اجازه داد و جریان جنگ تبوك (در سال نهم هجرت ) پیش آمده و رسول خدا صلى الله علیه وآله عازم تبوك شد.
هنگام بازگشت ، هنوز پیامبر صلى الله علیه وآله به دروازه مدینه نرسیده بود، منافقین توطئه گر، خود را به رسول خدا صلى الله علیه وآله رسانده و از آن حضرت خواستند كه به آن مسجد بیاید و آن را افتتاح كند، و در آن نماز بگزارد، تا مسجد بودن آن مركز، رسمیت یابد.
در این هنگام جبرئیل بر پیامبر صلى الله علیه وآله نازل شد و آیات 107 تا 110 سوره توبه را نازل كرد.
در آیه 107 سوره توبه چنین مى خوانیم :
والدین اتخذوا مسجدا ضرارا و كفرا و تفریقا بین المومنین و ارصادا لمن حارب الله و رسوله من قبل و لیخلفن ان اردنا الا الحسنى و الله یشهد انهم لكاذبون
(گروهى دیگر از آنها) كسانى هستند كه مسجدى ساختند براى زیان (به مسلمین ) و (تقویت ) كفر و تفرقه میان مؤ منان و كمینگاه براى كسى كه با خدا و پیامبرش از قبل مبارزه كرده بود، آنها سوگند یاد مى كنند كه نظرى جز نیكى (و خدمت ) نداشته ایم ، اما خداوند گواهى مى دهد كه آنها دروغگو هستند
به این ترتیب آن مسجد به عنوان مسجد ضرار و مسجد كفر و مسجد تفرقه اند و كمینگاه بر ضد مؤ منین مجاهد معرفى گردید.
پیامبر صلى الله علیه وآله دستور داد، آن مركز به ظاهر مسجد را سوزاندند و ویران كردند، و محل آن را مركز ریختن زباله هاى مدینه قرار دادند، و غائله توطئه منافقان توجیه گر و دروغساز، پایان یافت .
آرى آنها با توجیه ساختن مسجد براى بیماران ، ناتوان ، همسایگان مسجد در شبهاى بارانى و.... و تحت استتار این گفتار زیبانما، مى خواستند به بزرگترین جنایت یعنى تفرقه بین مسلمین دست بزنند، و اساس حكومت اسلامى را مورد هجوم قرار دهند، كه دستور پیامبر صلى الله علیه وآله و هوشیارى مسلمین ، به زودى آنها را دروغگو و توجیه گر.(41)
 

29- بردن فرش مسجد به حسینیه جایز نیست 
مى دانیم كه هر چیزى كه وقف جاى مخصوصى شده ، جایز نیست در جاى دیگر به مصرف برسد، در یكى از شهرها یكى از هیئتها به نام حضرت عباس ، زیلوهاى مسجد را به حسینیه بردند، آخوند آنجا را به اینجا آورده اید.
رئیس گفت : آشیخ !حضرت عباس علیه السلام در كربلا دو دستش را داد، حالا خدا راضى نیست كه دوستان عباس علیه السلام روى زیلوهاى خانه اش ، براى آن حضرت سینه بزنند!!
آخوند در پاسخ گفت : حضرت عباس علیه السلام دو دستش را نداد كه هرج و مرج باشند، بلكه داد تا به قانون اسلام عمل شود و هر چیزى از روى حساب باشد مثل بیت المال مثلا اداره برق یا اداره كشاورزى ، جایز نیست به اسم اینكه همه از بیت المال است .وسائل آن اداره را در این اداره و به عكس ، مصرف كرد.
 

30- شعار شهید فَخ از مناره مسجد 
عصر خلافت منصور دوانیقى (دومین خلیفه عباسى ) بود، حسین بن على بن حسن مثلث در روز هشتم ذیحجه سال 169 هجرى قمرى ، با جمعى از یاران و بستگان بر ضد طاغوتیان بنى عباس قیام كرد، و در سرزمین فخ در حدود یك فرسخى مكه ) به شهادت رسیدند، از این رو، حسین بن على بن حسن مثلث به شهید فخ معروف گردید.
امام جواد علیه السلام فرمود: براى ما اهل بیت بعد از كربلا، قتلگاهى بزرگتر از فخ دیده نشده است (42)
جالب اینكه : چون جمله حى على خیر العمل در اذان ، شعار شیعیان بود، حسین بن على ، شهید فخ قیام خود را با این شعار، شروع كرد.
فرماندار مدینه كه از طرف منصور دوانیقى منصوب شده بود، در مسجدالنبى نشسته بود، و مؤ ذن بر فراز مناره مسجد اذان مى گفت ، حسین بن على شمشیر به دست از مناره مسجد بالا رفت و به مؤ ذن گفت :بگو: حى على خیر العمل ) ، مؤ ذن وقتى شمشیر او را دید فریاد زد: حى على خیر العمل .
فرماندار وقتى كه این جمله را شنید، خیال كرد یكى از علوى ها قیام كرده است ، وحشت زده شد، خواست بگوید: درهاى مسجد را ببندید. گفت :
استرها را ببندید (43)
 

31- نیات عمار یاسر در ساختن مسجد 
هنگامى كه پیامبر صلى الله علیه وآله از مكه به مدینه ، هجرت نمود، دستور داد، مسجدى بسازد، و فرمود:
هر كس یك خشت بیاورد، فلان و فلان مقدارت پاداش دارد، مسلمانان با عشق و اشتیاق ، خشت مى ساختند و مى آوردند و دیوار مسجد را مى ساختند.
در این میان ، رسول خدا صلى الله علیه وآله دید عمار یاسر دو خشت ، به دست گرفته مى آورد، به او فرمودند: چرا دو خشت در دست گرفته اى گرفته اى ، سنگین است و رنجور خواهى شد؟ (با توجه به اینكه خشتها بزرگ و سنگین بودند).
عمار عرض كرد: یا رسول الله ؛واحده منك ، واحده منى .: اى رسول خدا صلى الله علیه وآله یكى را براى خودم ، و یكى را به نیابت از شما مى آورم مقام شما، ارجمندتر از آن است كه ما بگذاریم ، شما خشت بردارید، از طرفى ، نمى خواهم كه آن پاداش را تنها ما ببریم ، و تو نبرى ، این است كه به نیابت از شما، خشت مى آورم .
پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند: جزاك الله خیرا: خداوند پاداش نیك به تو عنایت فرماید.(44)
 

32- دعاى پیامبر براى خانمى كه مسجد را جاروب مى كرد 
مسجد النبى صلى الله علیه وآله در مدینه ، مقر حكومت و رهبرى دینى و سیاسى فخر عالم امكان حضرت رسول اكرم صلى الله علیه وآله گرچه نسبتا كوچك و بسیار ساده بود اما نقش عظیم آن در تحولات فكرى بشرى و تكامل معنوى انسان و پاسدارى از حریم حق و عدالت و مبارزه با گمراهى و ستمكارى بى نظیرى است و در همانجا است كه هم طهارت معنوى و هم طهارت مادى به اهل ایمان آموخته مى شد و بدون شك به پاكیزگى آن اهتمام مى گردید
گفته اند كه در آن عصر بانوئى حبشى و سیاه پوست ، به نام محجبه یا ام محجن همواره غبار و خاشاك و مانند آنها را از مسجد جمع مى كرد و خارج مى ساخت .(45)
شبى او از دنیا رفت و روز بعد كه حضرت رسول خدا صلى الله علیه وآله از مرگ او آگاه شد، فرمود آیا به من اطلاع نمى دهید؟
سپس آن حضرت قرار گرفتند و آن خضرت براى او نماز خواند و دعا كرد.همچنین نقل شده كه آن خضرت فرمودند، او را مى بینم در بهشت كه همچنان به جمع آورى خاشاك از مسجد مشغول است و نیز گفته اند كه هنگامى كه آن حضرت بر قبر او گذشت فرمود این قبر كیست ؟
گفتند قبر ام محجن فرمود آیا همان خانمى كه مسجد را جاروب مى كرد؟
عرض كردند بله سپس آن حضرت براى او نماز خواند در حالى كه مردم پشت آن صف بسته بودند، در جاى دیگر ذكر شده است كه آن حضرت فرمود براى آن بانو نزد خدا دو چندان پاداش است .(46)
 

33- سفارش آیت الله بروجردى به آسان گیرى در شرائط مسجد آلمان 
یكى از علماى برجسته و مبلغین ورزیده كه حضرت آیت الله العظمى بروجردى قدس سره شریف ایشان را براى تبلیغ اسلام به اروپا فرستاد، مرحوم دانشمند معظم حجه الاسلام آقاى شیخ محمد محققى قدس سره شریف بود، ایشان كه به دو زبان انگلیسى و آلمانى تسلط داشت از طرف آقاى بروجردى قدس سره شریف در ماه ربیع الاول سال 1357 قمرى به هامبورك آلمان رفتند و در آنجا بهترین نقطه شهر، در كنار دریاچه آلستر مسجد بسیار آبرومندى در زمینى كه مساحت آن چهار هزار متر مربع بود، ساخته و تكمیل نمودند، (47)و هم اكنون مركز علمى و مذهبى اسلامى در آن دیار مى باشد.
مرحوم آقاى محققى نقل مى كرد: در یكى از سفرها به ایران آمدم و به محضر حضرت آیت الله العظمى بروجردى قدس سره شریف رفتم و با اظهار نگرانى عرض كردم :
ما در اروپا مشكلى داریم ، و آن اینكه آقایان نوعا با خانمهایشان به مسجد مى آیند، و متاءسفانه این دستور، روشن است ، زیرا سختگیرى موجب گریز و فرار تازه مسلمانان و یا آنان كه اسلام سطحى دارند خواهند شد، باید كم كم آنها را جذب كرد، و مرحله به مرحله آنها را با اشتیاق و رغبت - نه تحمیل - به مراحل عالى اسلام كشانید.
 


 




[ جمعه 1 دی 1391 ] [ 09:09 ب.ظ ] [ محمد ذوالفقاری ]
نظرات
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب